* ♣ همزبونه تنهایی ها ♣ *
X
تبلیغات
رایتل
* ♣ همزبونه تنهایی ها ♣ *
همزبونه تنهایی ها 12ساله شد... دلم هنوز روشنه ...
آرشیو
شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390
تو مثل غنچه خندیدی و رفتی...!

 

 به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی

 
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی 
 

کنار انتظارت تا سحر گاه
شبی همپای پیچک ها نشستم


تو از راه آمدی با ناز و آن وقت
تمنای مرا دیدی و رفتی 
 

شبی از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم برای قصه ام سوخت 
 

غم انگیزست تو شیداییم را
به چشم خویش فهمیدی و رفتی
 

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم 
 

سر راهت که می رفتی تو آن را
به یک پروانه بخشیدی و رفتی
 

صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آب نمناک باران 
 

نمی دانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
 

نسیم از جاده های دور آمد
نگاهش کردم و چیزی به من نگفت 
 

تو هم در انتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی و رفتی
 

عجب دریای غمناکی ست این عشق
ببین با سرنوشت من چه ها کرد
 

تو هم این رنجش خاکستری را 
 میان یاد پیچیدی و رفتی 
 

تمام غصه هایم مثل باران
فضای خاطرم را شستشو داد


و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفتی
 

دلم پرسید از پروانه یک شب
چرا عاشق شدن درد عجیبی ست 
 

و یادم هست تو یک بار این را
ز یک دیوانه پرسیدی و رفتی
 

تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
 

ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندیدی و رفتی
 

دلم گلدان شب بو های رویا ست
پر است از اطلسی های نگاهت 
 

تو مثل یک گل سرخ وفادار
کنار خانه روییدی و رفتی
 

تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید 
 

ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
 
 

 

 

 

پ ن۱ : روزی روزگاری تولدی بود... 

پ ن ۲:ببخش اگر هدیه های من تلخ است... 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 265249


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

دانلود آهنگ جدید